مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به یُمنِ نورِ وجودت، زمین منوّر شد ز عطرِ مقدمِ پاکت، زمان معطّر شد تو آمدی و شبِ غصههای ما سر شد شبِ سرورِ نبی و عـلی و کوثر شد به روحِ خستهٔ این آب و خاک، جان آمد بگو به اهلِ زمان، صاحبِ زمان آمد به غیرِ دستِ تو دردِ مرا دوا نرسد به غیرِ راهِ تو راهی به انتهـا نرسد بدونِ اذنِ تو این بنـده تا خـدا نرسد کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد خوشم که نامِ مرا خواندهاند نوکرِ تو هزار جانِ گـرامی، فـدایِ مـادرِ تو تمامِ ارض و سما غرقِ احترامِ توأند همه کـنـیزِ توأند و همه غـلامِ توأند پیامبران همه در حسرتِ مقامِ توأند خوشا به حالِ کسانی که جَلدِ بامِ توأند در این زمانهٔ غربت تویی نیازِ همه فدایِ مقدمت ای فارسالحجـازِ همه تو از عـلی ولی انتهـایِ غـیرت را تو از تجلیِ زهرا شکوه و شوکت را تو از حسن کرم و بخشش و کرامت را تو از حسینِ علی اقتدار و عزّت را که حُسن و خُلق و وفا در رخِ تو شد معلوم تویی خلاصهٔ نامِ چهـارده معـصوم تو آن دمی که بیایی، بهار دیدنی است که صبحِ روزِ ظفر، روزگار دیدنی است که حالِ این همه چشمانتظار دیدنی است به دستهایِ شما ذوالفقار دیدنی است به کعبه تکیه بزن با هزار صوتِ جلی بگو انا بن خدیجه؛ بگو انا بن عـلی خدا کند که بهاری بر این خزان برسد خدا کند به دلِ خـستهام تـوان برسد خدا کند که نگاهت به دادمان برسد جوابِ نامهام از چاهِ جمکران برسد منم چو سیدِ احـمد که گـم شده راهم شبیهِ مرعـشی آقا عـقـیق میخواهم تـمامِ هـستِ نـبی، انـبـیا به قـربانت دلـیلِ خلـقـتِ ما، ماسـوا به قـربانت زیاد نیست ولی جانِ ما به قـربانت بده به راهِ خـدا، کـربـلا به قـربانت مـرادِ ما تویی و چون مرید آمدهایم شـبِ ولادتِ تـو بـا امــیــد آمـدهایـم |